محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
116
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
باب الباء التازى مع الالف بالا - در نسخهء اسدى اسب جنيبت باشد . مثالش حكيم فردوسى فرمايد : بيت به بالاى زرد اندر آورد پاى * خروشان و جوشان در آمد ز جاى و حكيم اسدى نيز فرمايد « 1 » : بيت هزار اسب بالاى پيشش ، درون * ببر گستوان و زره گونه گون و نيز نام گلى كه در هندوستان مىباشد . چنان كه امير خسرو فرمايد : بيت هر گل بالا كه دهد بوستان * بيشترى هست بهندوستان و بمعنى قد نيز آمده . مثالش « 2 » خواجه حافظ گويد : شعر بروز واقعه تابوت ما ز سرو كنيد * كه مىرويم بداغ بلند بالائى و بمعنى درازى نيز باشد كه ضد پهناست . مسعود سعد گويد : بيت اى شاه بپيمود زمين را و فلك را * جاه تو و قدر تو به بالا و بپهنا و بمعنى ضد زير نيز باشد يعنى زبر ، چنان كه حكيم خاقانى گويد : بيت چگونه « 3 » گفت عيسى بر سر دار * كه آهنگ پدر دارم به بالا و در فرهنگ بمعنى اول بباى فارسى « 21 » آمده و غالبا كه اين اصح باشد . بتا - [ بعد از با تاى قرشت . به وزن بيا ] بگذار را گويند . مثالش استاد « 4 » ابو شكور گويد : شعر بتا روزگارى بر آيد برين * كنم پيش هر كس هزار آفرين و شيخ سعدى نيز فرمايد : بيت بگفتانه آخر دهان تر كنم * بتا جان شيرينش در سر كنم و در فرهنگ بفتح با نوعى از طعام را گويند . بادپروا « 5 » - روزنى كه در عمارت بر طرف باد نهند . مثالش خاقانى گويد : بيت به تثليثى كجا دور فلك راست * بتربيع صليب باد پروا
--> ( 1 ) در « الف » و « ب » اين عبارت و شعر قبل آن نيست و شعر اخير دنبال عبارت « حكيم فردوسى گويد » آمده و بعبارت ديگر بر حسب ضبط نسخ « الف » و « ب » شعر اخير از فردوسى است نه شعر نخست . اما چون شعر اخير در فهرست و لف نبود ما ضبط نسخ « ب » و « ن » را ترجيح داديم . ( 2 ) اين كلمه از « ب » است . ( 3 ) در ديوان خاقانى : چه معنى . ( 4 ) اين كلمه از « ن » و « ب » است . ( 5 ) « ن » : بادرنا ؛ « س » تمام لغت را انداخته است . ( 21 ) يعنى : پالا .